مردم خسته بودند و به طالبان تن دادند
روز پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، کافهکتاب آفتاب مشهد میزبان نشستی بود که در به واکاوی مجدد به سقوط کابل و به قدرت رسیدن مجدد امارت طالبان پرداخت. نقد و بررسی کتاب «جانور قندهار» نوشته هادی معصومیزارع، روایتی از سفر این پژوهشگر ایرانی به افغانستان در روزهای آغازین حاکمیت دوباره طالبان است؛ سفری که در اوج التهاب مرزها و برخلاف مسیر مهاجرتها انجام شد تا روایتی بیواسطه از متن یک فروپاشی ارائه دهد.

هادی معصومیزارع در این نشست با زبانی صریح، خطوط فکری کتابش را عبور از نگاههای افراطی و تفریطی در داخل ایران در خصوص تحولات روزهای سقوط افعانستان و طالبان ترسیم کرد. او با انتقاد از دوقطبی شکلگرفته در مواجهه با طالبان در آن روزها گفت: «در ایران با دو جریان مواجهیم؛ یک جریان طالبان را در حد قوم مغول و تاتار میدید که فقط در حال کشتار و بردهگیری زنان بود، و جریان دیگر تسلط آنها بر افغانستان را به معنای توسعه قدرت امت اسلامی و جبههای ضدآمریکایی تفسیر میکرد و تا آنجا در این مسیر افراطی میکرد که خود را تا سطح سخنگویی طالبان ارتقاء میداد. این در حالی بود که طالبان خود سخنگو داشت و منطقی نبود عدهای در داخل کشور بخواهند به نیابت از طالبان سخن بگویند.».
معصومی در ادامه عدم مقاومت عمومی در برابر طالبان را نه ناشی از «رضایت» از این گرده، که محصول «خستگی» و «تن دادن» جامعه به امر واقع عنوان کرده و یکی از دلایل این پدیده را فساد و ناامنی گسترده در دوره جمهوریت برشمرد و البته طالبان را در شکل دادن به این ناامنیها شریک دانست.
محمدکاظم کاظمی، شاعر و ویراستار اثر، وجه تمایز این سفرنامه را در نگاه آسیبشناسانه به درون جامعه افغانستان دانست. کاظمی با اشاره به اینکه نباید ریشه تمام بحرانها را فقط به مداخلات خارجی تقلیل داد، از توجه کتاب به مسائلی چون ضعف راههای ارتباطی تمجید کرد؛ عاملی که به باور او سبب انزوای جوامع محلی و تشدید جنگهای داخلی شده است. وی همچنین رفتارهای امروز طالبان را در امتداد همان سیاستهای تبعیضآمیز سیستماتیکی خواند که از دوران عبدالرحمنخان در افغانستان پایهریزی شده بود.

نقد ساختاری دیگر از سوی سعید دمیرچی، فعال نامآشنای حوزه نشر با سالها تجربه کار در افغانستان مطرح شد. دمیرچی با بیان اینکه زاویه دید کتاب گاه در گذشته محبوس مانده است، گفت: «نگاه نویسنده در گذشته مانده و در جایجای کتاب به اختلافات سیاسی گذشته رجوع دارد.» او با اشاره به اینکه کتاب در بخشهایی «زخمها را با چاقو باز میکند»، افزود که جامعه افغانستان در پی فراموشی بخشی از تلخیهای دوران جهاد و جنگهای داخلی است و بازخوانی این زخمها ممکن است مخاطب ایرانی را از سفر و مراوده با این کشور منصرف کند.
این نگاه، با پرسش تاملبرانگیز سید حمیدرضا قادری، مجری کارشناس برنامه، همراه شد که باب یک گفتوگوی انتقادی را باز کرد. قادری پرسید: «آیا علاقهمندی به حفظ روابط و مراودات فرهنگی باعث نمیشود که ما مجبور به ممیزی بخشی از تاریخ شویم؟ آیا بر اساس مصالحی بالاتر، باید از بیان واقعیتهای عریان و خشن یک جامعه چشمپوشی کرد تا چهرهای رمانتیک ساخته شود؟»
دمیرچی در تکمیل بحث و تشریح دیدگاه خود، با تاکید بر اینکه مخالفتی با ثبت وقایع تاریخی ندارد، پاسخ داد: «من نمیگویم درباره اتفاقات ناخوشایند حرف نزنیم؛ وقایع تلخی مثل جنگ بوسنی از تاریخ پاک نمیشوند. مسئله این است که باید جایگاه متن مشخص شود؛ این کتاب بین “سفرنامه” و “پژوهش جامعهشناختی” در نوسان است. کاش حداقل در مقدمه ذکر میشد که این روایت در بدترین و ملتهبترین شرایط ممکن نوشته شده است تا خواننده عام با پیشزمینه درستتری با آن مواجه شود.»
این نقدهای روششناختی با ورود اسماعیل یزدانی، از چهرههای افغانستانی حاضر در نشست، ابعاد تازهای پیدا کرد. یزدانی رویکرد کتاب را به چالش کشید و گفت: «شما صرفاً افغانستان مشاهدهای را توصیف کردهاید، اما افغانستان موجود را تبیین نکردهاید.» او اتکا به «عقلانیت تودهای» را برای سیاستگذاری و استنتاجهای کلان، انحرافی خطرناک خواند و تاکید کرد شناخت این بحران نیازمند ادغام جامعهشناسی، روانشناسی سیاسی و اقتصاد است.

در بخش دیگری از این نشست، عابس قدسی، عابس قدسی فعال فرهنگی، اجتماعی و مدیر کافه کتاب آفتاب، با طرح مفهوم «حجاب مجاورت» به واکاوی ریشههای بدفهمی ایرانیان از مسئله افغانستان پرداخت. او با قیاس این مفهوم با اصطلاح آشنای «حجاب معاصرت» گفت: «ما آنقدر به افغانستان و عزیزان افغانستانی نزدیک هستیم که توهم شناخت آنها را داریم، در حالی که در واقع اصلا آنها را نمیشناسیم.» قدسی با یادآوری سفر سال ۸۵ خود به این کشور یادآور شد که این فقدان شناخت گاه باعث میشود حتی نگاههای همدلانه و توریستی ایرانیان نیز از سوی جامعه میزبان با عینکهای امنیتی و پروژهای قضاوت شود، هرچند که در نهایت در آن سفر جز گشادهرویی از این مردم ندیده است.
هادی معصومیزارع در بیان انگیزه خود از نگارش این اثر، ضمن تاکید بر علاقهاش به افغانستان و مردم آن، یادآور شد که از همان پاراگراف اول مقدمه، تکلیف خود را با مخاطب روشن کرده است. او گفت: «من در این کتاب کاملا از موضع تواضع حرف زدم و ادعای افغانستانشناسی ندارم. صراحتاً نوشتم که اعتبار این متن به اندازه همان گپهای روی سَرَک (حرفهای داخل تاکسی) است.» معصومیزارع با بیان اینکه هیچ پژوهشگری نمیتواند خود را از پیشفرضهای ذهنی و تجربیات گذشتهاش تجرید کند، تاکید کرد که تلاش داشته مشاهدات خام خود را صادقانه روایت کند؛ ضمن آنکه پاسخ به نقدهای ساختاریِ منتقدان را نه در متن اصلی سفرنامه، بلکه در بیش از ۲۰۰ صفحه تحلیل آکادمیک که در قالب پینوشت (از طریق کیوآر کد) به کتاب الصاق شده، ارائه کرده است.
نشست نقد و بررسی «جانور قندهار» پس از دو ساعت و نیم مباحثه انتقادی، با اشارۀ کارشناسان به کیفیت مطلوب چاپ کتاب، گرافیک و قطع مناسب اثر از سوی انتشارات خط مقدم پایان یافت.