اولین خرید از سایت: ۵۰٪ تخفیف با کدخرید اول ۵۰٪ تخفیفKHAT50
نسخهٔ
الکترونیک
طاقچه

800,000تومان

جان‌ور قندهار

توضیحات تکمیلی

دسته بندی

مستندنگاری

نوع کالا

کتاب

زبان کتاب

فارسی

نشر

خط مقدم

نویسنده

هادی معصومی زارع

ویراستار

محمدکاظم کاظمی

طراح جلد

سیدحسن موسی‌زاده

تعداد صفحه

340

شابک

978-622-7510-79-9

هادی معصومی زارع
  • تعداد صفحات: ۳۴۰
  • شابک: ۹۷۸-۶۲۲-۷۵۱۰-۷۹-۹
  • ویراستار: محمدکاظم کاظمی
  • طراح جلد: سیدحسن موسی‌زاده
PDFدریافت نمونه

جان‌ور قندهار؛ سفرنامۀ هادی معصومی زارع به امارت دوم طالبان

هم‌زمان با سقوط اکثر ولایت‌های افغانستان و شکل‌گیری دومین امارت طالبان در تابستان ۱۴۰۰، و در حالی که خیلی‌ها از افغانستان فرار می‌کردند، هادی معصومی زارع بار سفرش را به این کشور می‌بندد:

«ام‌هانی با چشمانی پر از اشک کوله‌ام را می‌بندد. شش‌ماهه باردار است، حنا را. محمدارمیا و احمدرضا اصرار دارند از مقصد سفرم مطلع شوند. می‌پیچانم: سفرِ دل.»

کتاب جان‌ور قندهار روایت همین سفر است: روایت یک ماه گشتن در افغانستان، از هرات تا قندهار و مزار شریف تا کابل و بامیان و غزنی و پنجشیر؛ روایت مشاهدات عینی و میدانی و تحلیل اجتماعی و سیاسی هادی معصومی زارع از افغانستانی که آن روزها در یکی از پرالتهاب‌ترین بخش‌های تاریخش بود؛ در روزهایی که طالبان دوباره به قدرت رسیده بودند و آخرین هواپیماهای آمریکایی کابل را ترک می‌کردند.

کتاب جان‌ور قندهار در انتشارات خط مقدم منتشر شده است.

قصۀ سفر به افغانستانِ نویسنده

هادی معصومی زارع چندین سال به مطالعۀ افغانستان می‌پردازد و سال‌ها و بارها برنامۀ سفر به این کشور را می‌چیند؛ ولی هر بار چیزی سفر را عقب می‌اندازد: ویزا، معرف، کرونا… اما این بار با هزار دلار قرض، سوار تاکسی مشهد به هرات می‌شود. نه مهمان کسی است و نه پشتیبانی رسمی دارد. افسر مرز ایران با تعجب نگاهش می‌کند و می‌پرسد: «می‌دانی که تو اولین ایرانی‌ای هستی که در این چندروزه از مرز عبور می‌کند؟»

از آن به بعد، سفر را راننده‌ها و آدم‌هایی که سر راهش سبز می‌شوند، پیش می‌برند. در هرات اتاقی خاک‌گرفته در یک خیریه به او می‌دهند. روز عاشورا را با عزاداران هرات و سر سفرۀ نذری می‌گذراند. به زیارت خواجه عبدالله انصاری در گازرگاه می‌رود و درخت کهن‌سالی را می‌بیند که مردم برای حاجت ده‌ها میخ بر تنش کوبیده‌اند: «خنجکِ خواجه، درست نماد خود افغانستان است؛ شکسته اما مقاوم. زخمی اما استوار.»

بعد نوبت جاده‌هاست؛ جادۀ پرچالۀ هرات به قندهار در اتوبوس شبانه، شب ماندن در مسافرخانه‌ای بین‌راهی در غزنی، تونل سالنگ، پنجره‌ای رو به گنبد کبود روضۀ مزار شریف. در راه مزار خبر انفجار فرودگاه کابل را می‌شنود و ساعت‌ها نگران خانوادۀ همسفرش می‌ماند. شب خروج آمریکا آسمان کابل را می‌بیند که از گلوله‌های رسام سرخ شده است. در بامیان، کنار جای خالی بوداها، از شیب تند شهر باستانی غلغله بالا می‌رود. در غزنی به مزار سنایی می‌رود و در پنجشیرِ تازه‌سقوط‌کرده با مغازه‌دارها و مردم روستاها هم‌کلام می‌شود؛ و این‌طوری سفرش از ویزایی در مشهد به دل تاریخ زخمی افغانستان می‌رسد.

آدم‌های جان‌ور قندهار

جان قصۀ این کتاب آدم‌هایش هستند؛ رانندۀ پرحرف هراتی، دانشجوهای خوابگاهی در قندهار، شیخی پیر در شولگره که در زندان ساواک، زندانی سلول کناری مهرش را با دندان دو نیم کرده و نصفش را به او داده بود، خبرنگاری در غزنی که با دوچرخۀ قدیمی‌اش همه‌جا همراه نویسنده می‌آید، دختری پرچم‌فروش در چوک گل‌های هرات، و مسافرانی که در تاکسی و اتوبوس هر کدام از آیندۀ کشورشان چیزی می‌گویند. نویسنده در مقدمه می‌گوید دیدگاه‌های متضاد کسانی را نوشته است که «سر سفره‌شان نمک خورده‌ام و گاه شب را در منزل یا خواب‌گاه‌شان خفته‌ام؛ بی‌هیچ حبّ و بغضی.»

نثر کتاب

نثر کتاب شوخ و بی‌تکلف است و گفت‌وگوها به همان لهجۀ شیرین دری نوشته شده‌اند. هر جا واژه‌ای برای خوانندۀ ایرانی ناآشناست، معادلش در پرانتز آمده است. لابه‌لای روایت، شعر شاعران خراسان و مناجات‌های خواجه عبدالله هم آمده است. نام بیشتر آدم‌ها برای حفظ امنیتشان تغییر کرده است. بیش از هشتاد پی‌نوشت تحلیلی کتاب هم جداگانه منتشر شده و از همین صفحه قابل دانلود است.

ویراستار جان‌ور قندهار محمدکاظم کاظمی است.

در بخشی از کتاب جان‌ور قندهار می‌خوانیم

«سیّدرضا به‌زور لباس‌هایم را می‌برد و می‌شوید. داکتر مسعود هم سِرُم را وصل می‌کند. گل‌آقا در حال ماساژ کتف‌هایم است که از هوش‌ می‌روم. یک ساعت بعد از خواب بیدار می‌شوم. داکتر مسعود هنوز بالای سرم نشسته تا بعد از تمام‌شدن، سِرُم را جدا کند. با تشویش می‌گوید باید چیزی بخوری. شکمت خالی است. لبخندی تحویلش‌ می‌دهم. تصّور می‌کنم که اگر به‌جای افغانستان، در جامعه‌ای مدرن و توسعه‌یافته به‌این حال‌و‌روز افتاده بودم، احتمالاً با توّسل به جامعۀ تخصصی و ایدۀ تقسیم‌کار اجتماعی دورکیم آدرس نزدیک‌ترین شفاخانه را می‌دادند یا خیلی که لطف‌ می‌کردند، نهایتًا به اورژانس تماس‌ می‌گرفتند و بعد راه‌شان را می‌کشیدند و می‌رفتند. انسان پیشامدرن اما خود را مسئول‌ می‌داند؛ آستین‌ها را بالا می‌زند و تصّدی‌گری می‌کند. از وقت و از جیب مایه‌ می‌گذارد. چشمۀ جوشان محّبت‌ورزی می‌شود. و از قضا همین محبّت است که حال آدمی را تیار می‌کند. و گرنه بی‌محّبت از قرص و سرم و آمپول چه برمی‌آید؟»

در اتوبوس شبانۀ مزار به کابل، نویسنده صندلی کناری‌اش را به پسربچۀ خانواده‌ای داده که حالا سرش را روی بازوی او گذاشته و خوابیده است. اتوبوس در یک ایست بازرسی می‌ایستد:

«جوانی با هیبت پشتونی بالا می‌آید و همان‌طور که به‌سمت صندلی من‌ می‌آید به مسافران نگاه می‌کند و با صدای خش‌داری داد می‌زند «ایرانی؟ ایرانی؟» ترس برم می‌دارد. صدای ضربان قلبم را به‌وضوح می‌شنوم. از داخل گر می‌گیرم. از کجا متوجّه شده که یک ایرانی داخل اتوبوس است؟ من که حرفی نزدم. خلیل هم که بلیت را به نام خودش خریده بود. غرق خوفم که با چشمان درشت و ابروان پرپشتش به صورتم زل می‌زند و دوباره بلند تکرار می‌کند: «ایرانی؟ ایرانی؟» تنها اگر چندثانیه دیرتر قوطی آب‌میوه‌ را جلوی صورتم می‌گرفت، سکته را زده بودم. «ایرانی» کجا و «رانی» کجا؟»

و سفر این‌طور تمام می‌شود، کنار مرز، با نگاهی به پشت سر:

«درست است که از من پایی در بامیان به‌جا نماند اما دلی در بلخ و هرات به‌جا ماند؛ برای همیشه.»

دربارۀ نویسنده

هادی معصومی زارع سال ۱۳۶۳ به دنیا آمد. پژوهشگر خاورمیانه و جریان‌های جهادگرای سلفی است و در دانشگاه تدریس می‌کند. سال‌های جنگ عراق با داعش را در میدان گذرانده است. افغانستان دلبستگی قدیمی اوست. در هفده‌سالگی خودش را به اردوگاهی در حومۀ مشهد رسانده بود تا رزمندگان افغانستانی را از نزدیک ببیند.

از دیگر کتاب‌های منتشرشدۀ این نویسنده در انتشارات خط مقدم می‌توان به «بوی انار و انتحاری» و «از فرانکفورت تا رقه» اشاره کرد.

این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

  • علاقه‌مندان سفرنامه و روایت‌های اول‌شخص از سفر به جاهای کمتر دیده‌شده.
  • کسانی که می‌خواهند افغانستانِ روزهای بعد از سقوط کابل را از زبان مردم کوچه و بازار بشنوند.
  • دوستداران هرات، بلخ، غزنی و میراث مشترک خراسان و زبان فارسی.
  • پژوهشگران افغانستان و منطقه، که پی‌نوشت‌های تحلیلی کتاب برای آن‌ها نوشته شده است.

«جان‌ور قندهار» مناسب چه رده سنی است؟

جوان و بزرگسال

ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید

روش دریافت کد تایید

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
کد تایید از طریق بازوی "رمز یکبار مصرف (OTP)" در پیام رسان بله برای شما ارسال شد"
برای دریافت کد تایید، شماره زیر را با موبایل خود به صورت کاملاً رایگان شماره گیری کنید"
تا لحظاتی دیگر برای اعلام کد تایید با شما تماس خواهیم گرفت
ارسال مجدد کد تا دیگر

روش دریافت کد تایید

برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد